احمد بن حسين بن على كاتب
44
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
برداشتندى و در آن سنگ آخر ريختندى و چهارپايان را آب دادندى ، و مردم از اين معنى خالى الذّهن بودند . تا روزى كاروانى از راه خراسان به يزد آمدند « 1 » و بر در مصنعه فرود آمدند « 2 » در زمان شاه شجاع . و يكى از فقراى يزد به نزديك اهل كاروان آمد و سؤال كرد . سردار كاروان او را خشنود كرد و گفت كه فردا به همين موضع بيا كه تو را دستمايه مدد كنيم . روز ديگر آن فقير به وفاى وعده « 3 » [ 56 ] بدانجا رفت . از كاروان اثر نديد . چون نگاه كرد سنگ آخر نمانده بود و خوردهاى چند ريخته بود . چون برداشت زر صامت بود . خرم شد و تمام برچيد و بگداخت و سكّه كرد و بفروخت و از شدت فقر نجات يافت و از متموّلان شد . پس معلوم شد كه كاروان / 47 / سالار آن گنجنامه يافته بود . و اينكه بعضى مردم مىگويند كه در ايام ماضى سيلى عظيم بيامد و تمام بناى يزد خراب شد و گنجنامه را به خراسان برد و اهالى خراسان بيافتند و آن را برداشتند و به تدريج به يزد آمدند و گنج برداشتند و به خراسان بردند « 4 » اين معنى به غايت واهى است . بنا بر آنكه هيچ سيلى چنان نيايد كه از يزد به خراسان رسد . يزدگرد چون گنج بنهاد و امرا با او موافقت كردند همراه او به خراسان رفتند و گنج نامه با خود ببردند . چون يزدگرد را در خراسان به قتل آوردند گنجنامهها در خراسان باز ماند و به دست مردم « 5 » مىافتاد و مىآمدند و برمىداشتند . غرض آنكه يزدگرد در يزد گنج پنهان كرد . و قصهء سيل كه گفتهاند واقع است و در محل خود گفته آيد . رفتن يزدگرد از يزد به جانب خراسان يزدگرد از يزد كوچ كرد و به راه طبس [ 57 ] متوجه خراسان شد و لشكر اسلام به يزد آمد و از عقب يزدگرد به راه طبس روان شد و در چهار ديه طبس مالك ريب و مالك بن عمرو از لشكر اسلام وفات كردند و قبر ايشان در چهارده طبس مشهور است و لشكر اسلام بازگرديدند و راه گم كردند و بعضى در بيابان از تشنگى بمردند و از هم پراكنده شدند .
--> ( 1 و 2 ) . مل : آمد . ( 3 ) . مل : به وعده وفا كرد . ( 4 ) . مل : از « و اهالى » در سه سطر قبل تا اينجا را ندارد . ( 5 ) . اصل : ذئب .